مثنوی «انتقام»

سردبیر

محصولات آرایشی و بهداشتی

مثنوی «انتقام»

  • دی ۲۰ام, ۱۳۹۴
به گزارش سرویس فرهنگ و جامعه عصر امروز منصور نظری شاعر متعهد کشورمان جدیدترین سروده خود را تحت عنوان مثنوی «انتقام» تقدیم به‌تمامی شیعیان و منتظران راستین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 
برای عصر امروز ارسال کرده است که از نظر خوانندگان عزیز می گذرد:بِسم رَبِّ الفاطمه، یاس کبود – نقطۀِ غمبارِ پرگار وجود
سینه می‌سوزد زِ داغِ فاطمه – سوز و سازی تا ابد بی خاتمه 
کوچه و یاسِ غریب و اشک و آه – ضربِ سیلی، کَرده نیلی، رویِ ماه
شیعه از این غم کُجا یابد خلاص؟ – بینِ دیوار و دری، جا مانده یاس
دست و بازو بسته حیدر را نگاه – پُشتِ دَر می‌اُفتد از پا خَسته ماه 
غرقه در خون با علی سازد وِداع – آن حَرَم را کرده با جانش دفاع 
بی مزار و بی‌نشان ، بانوی عشق – یارِ غمخوار علی در کویِ عشق 
شیعه یعنی داغِ زهرا داشتن –  با علی شوقِ علم برداشتن 
شیعه یعنی یک مزار بی‌نشان – سینه از سوزِ ولا آتش‌فشان  
شیعه یعنی، بی‌نهایت بی‌کَسی – همچو زهرا بر علی  دلواپَسی 
شیعه‌ایم و قومِ عاشق‌پیشه‌ام – اهل مهر و منطق و اندیشه‌ایم
چون سعودی‌ها نه ایم از اهلِ کین – باده‌نوشیم از خُم عین‌الیقین 
ما ز نسل آرشیم و گیو و طوس – کِی هراسیم از هجومِ اشکبوس 
روم و تازی، ترک و تاتار و عرب – نام ایران از شکوه آرد به لب 
تخمۀِ رستم زِ نسل زالِ زَر – کِی کُند از جنگ با ظالم حذر
رَخشِ ما را بار دیگر زین کنید  – آن نشانِ کاوه را آذین کنید 
کاویانی، کو درفشِ پُر غرور – تا برافرازم به  لشکرگاهِ نور 
آریایی لشکری حیدر خُروش – آمده خون در رگ آنان به جوش
ای کمانگیران کمان‌ها زه کنید – یاوری باید که با کاوه کنید 
ای سپاه آرش و گودرز و گیو – کعبه را باید گرفت از دست دیو
کعبه تا کِی بندیِ ضحاک‌ها – جویِ خون تا کِی روان بر خاک‌ها 
از یمن تا کِی بخیزد اشک و آه – تا به کِی گوید علی دردش به چاه 
دست‌وپا تا کِی زند در خون دمشق – سر به نیزه تا کِی از مردانِ عشق 
عالمی آشفته از جورِ سعود – جاری از خونِ شهیدان گشته رود 
 صعده صنعا، حَجه، فوعه تا حلب – گشته از ظلم سعودی جان به لب
حیدری باید کُند فتحِ ریاض – پس بگیرد از سعودی‌ها حجاز 
هم علمداری چو عباسِ علی – همچونان قاسم سلیمانی یَلی 
تا به‌صف سازد سپاهِ شور و شِین – با نوایِ یا لثارات الحسین 
شیعه مردان آبروداری کنید – کربلا برپاشده کاری کنید
 کُنج خانه اِی زپا بنشسته ها – عهد یاری با ولایت بسته‌ها
 وقت آن شد تا علمداری کنید – نهروان را با علی یاری کنید
کعبه را باید گرفت از اَهرِمَن – فتحِ مکه باید از سَمتِ یمن
کربلایی گشته برپا در میان – یا لثارات الحسین ای شیعیان
محشری ‌اِی عاشقان بر پا کنید – انتقامِ سیلی زهرا کنید 
در میان بربسته باید ذوالفقار – همچو حیدر بر شهادت بی‌قرار
تیغ باید تا که رویارو زنیم – چون علی بر عَبدُوَد هِی هو زنیم 
با سعودی این مُدارا تا به کِی؟ – دست و بازو بسته ما را تا به کِی
اذنمان ده حضرت سید علی – مکه گیریم از برایت ای ولی 
ای‌خوشا اندر پی‌ات خواندن نماز – با سلیمانی پس از فتحِ حجاز
با خراسانی علم بردارها – یا لثارات الحسین، عمارها 
گِرد حیدر مجمع  یاران بَسی – یار صادق چون ابوذر کو کَسی؟اَینَ عمار آن به لب آورده پیر – یاریِ یاران به او بَس گشته دیر 
همچو اَشتَر جان‌به‌کف بنهاده کو – کرده نوش از خُم، غدیری باده کو؟ 
نهروان را با علی عمار کو؟ – چون نمر آن شیخ سر بر دار کو ؟
 لشکری باید همه عمارها – تا سعودی را کِشد بردارها 
ای قمر رویان علمداری کنید – با ولی در کربلا یاری کنید
انتقامِ آن رُخ نیلی کنید – هم قصاص او که زد سیلی کنید
او که از سر معجر زهرا کشید – او که خونِ قلبِ حیدر را چِشید 
 قومِ من از او بگیرید انتقام – او که آتش زد به عاشورا خیام 
قومِ من باید همه مُختار شد – با وَلی باید علم بر دارشد 
ای زنسل کاوه‌ها  باید قیام – ظُلم ضحاکان بگیریم انتقام  
نعره هر ذره زند، «منصور اَمِت» – آمد از سمتِ خدا دستور، «اَمِت»
انتقام از آنکه پهلو را شکست – دست و بازویِ علی از کینه بست
انتقامِ آنکه زد بر فرقِ عشق – بر اسارت برده زینب را دمشق 
انتقامِ آن سه‌ساله یاس را – انتقامِ  حضرتِ عباس را 
شیعه مردی کو به پا خیزد به عشق – تا که یار آید یمن را چون دمشقتا بگیرد انتقام فاطمه – تا دهد بر رنجِ شیعه خاتمه 
از سعودی‌هایِ فرتوت و خرفت – انتقام ای شیعیان باید گرفت 
یا لثارات الحسین اِی یارها – فتح مکه باید اِی اَحرارها
هان زِ جا خیزید ابوذر وارها – مکه تا گیریم از این کفتارها 
از سعودی‌ها بگیریم این تقاص – انتقام از آنکه زد سیلی به یاس  
آنکه فرقِ حیدری را چاک کرد – بی کفن مولایِ ما در خاک کرد 
 آن شکسته عهد و پیمان غدیر – او که ناموسِ علی را بُرد اسیر 
خون به جوش آمد به رگهامان وَلی – اذنِمان ده حضرت سید علی
تا بگیریم از سعودی‌ها حجاز – بیرقت در مکه آریم اهتزاز
سینه مالامال درد است ای دریغ – باده نوشد حَنجرم از لعلِ تیغ  
شیعه را باید بخیزد لشکری – تا نمیرد راه و رسمِ حیدری 
تا بگیریم از سعودی مکه را – تا برانیم آلِ شیطان از حرا 
جانِ زهرا یاس سیلی خورده‌ات – مادرِ وقت جوانی مرده‌ات
جانِ یاسِ پشت در اُفتاده‌ات – قَد کمانِ دل به حیدر داده‌ات
ای پریشان‌خاطرت شام و عراق – یوسف زهرا دگر بس کن فراق 
کِی شود تا در سحرگاهِ حجاز – پرده از رخ افکنی یکسو به ناز 
کِی شود در مسجد الاحرامِ یار – خود بگویی سَر شد آخر انتظار 
کِی شود بانگ اَنَالمهدی زَنی – ریشۀِ ظلمِ سعودی را کَنی
دل‌پریشانم، وَلی را یار کو؟ – چون سلیمانی، ابوذر وار کو؟ 
ای به‌ظاهر با علی یاران بَسی – یارِ صادق چون ابوذر کو کَسی؟   
کو علمداری چو اَشتَر اهلِ عشق – تا بگیرد با سلیمانی دمشق
دل‌پریشانم ولی را فتنه‌ها – کُهنه یارانش کُنند او را رها 
گو رهایت کُهنه یاران آورند – فتنه‌ها با تو هزاران آورند 
گر رَها گردی میان تنها و تک – با تو می‌مانم، جگرخونِ فدک 
با تو عماری خوشا ای پیرِ عشق – تا بگیری مکه را همچون دمشق
ای تَشیُع را علم بگرفته دست – کربلا برپا کنی مارا خوش است 
ای رُخت  آیینۀ حیدر نما – یا لثاراتَ الحسین اِی پیرِ ما  
از نیام آور برون تیغ دودَم – بیرقِ سرخ حسینی کن عَلَم 
اذنمان ده بر جهادِ با سعود – او که معجر از سر زهرا گُشود 
از سعودی تا  بگیریم انتقام – ذوالفقارت را برون کش از نیام 
ای خراسانی«اَمِت» این آل پست – آنکه از کین پهلوی زهرا شکست 
نادر اِی در ظُلمتِ اسکندری – ای منافق دشمنِ پیغمبری
وعدۀِ حق را مگیرش سَرسَری – می‌زنم کوسِ تو از رسواگری 
ای نمک را در فساد آورده غَرق – ای به فرعونی شده ظالم به خَلق 
حُکم حق را بر تو جاری می‌کنیم – غرقه در نیلت به خاری می‌کنیم 
به امید ظهور حضرت یار …
وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ
سحرگاه یک‌شنبه ۲۰ دی‌ماه ۱۳۹۴ – منصور نظری

منبع